تبليغاتX
وبلاگ بر و بچه های دانشگاه پیام نور

وبلاگ بر و بچه های دانشگاه پیام نور

خودتون قضاوت کنین

سلاااام

سلاااااام...!!!

بچه ها.......!!!!!

نظر یادتون نره...

راستی، اگه سوتی جدیدی گرفتین حتما به ایمیلم بفرستینش تا بذارمش تو وبلاگ....!!!

Kolbeshadi@yahoo.com

شاد باشید....

فعلا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 12:18  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

نمایشگاه.....

پست (قبلی)دروازه که یادتونه....؟؟؟؟!؟

سالن دانشگاه ما اصولا کاربرد های زیادی داره....

یکی از این کار برد ها نمایشگاه موتور سیکلته... (اون هم جلوی درب بسیج خواهران)

نمایشگاه اتوموبیل هم برگزار میشه، ایشالا عکس اون رو هم تا چند وقت دیگه میذارم.......!!!!

نمایشگاه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 12:14  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

و اما ورزش دانشگاه....

سلام به پیام نوری های گل و بقیه دوستای خوبم...

 

ترم قبل، دانشگاه ما به ورزش بچه ها اهمیت زیادی می داد...!!!

تا جاییکه ۱ دروازه از محوطه برداشتن و آوردن گذاشتن تو سالن طبقه اول...(سالن کلاس ها...)

 

دروازه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 12:6  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

جملات قصار...

سلااااااااااام به نوگل هاي باغ پيام نور(بچه هاي۸۹) و پيشكسوت هاي دانشگاه (بابابزرگ هاي دانشگاه- دوستاي گلم...)...

اميدوارم همه تون شاد و خوش و خندون باشين...

اگه ذهنم ياري كنه روي ديوار كلاس ۲۰۲يا۲۰۶بود، كه ۱ جمله خيلي قشنگ در وصف حال من و دوستام نوشته بود:

ما در اين دانشگاه مي ميريم ،فسيل ميشويم و ازمان نفت ميكشند، ولي آخر مدرك نمي گيريم...!!!

 

نظر شما چيه؟!؟!؟!؟!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/07ساعت 12:1  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

اندر حكايت تابلو هاي اعلانات دانشگاه...

سلاااااااااااام...

ميرم سر اصل مطلب:

تابلو هاي اعلانات دانشگاه ما، مثه ساير قسمت ها منحصر به فرد و فوق العادست كه ميشه به اين خصوصياتش اشاره كرد:

۱. دستگيره هاي تابلو ها از داخل بسته شدن و پيچ و مهره هاش بيرونن...، درنتيجه ۲ راه پيش مياد:

الف:كار سخترو انجان بدن و دستگيره ها رو باز كنن و درستشون كنن.

ب: اطلاعيه ها رو روي شيشه بزنن... كه اين كار منتج به وي‍ژگي دوم بُرد هاي دانشگاه ما ميشه

۲. اطلاعيه ها روي شيشه نصب شدن....

اندر حكايت....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/07ساعت 11:51  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

و اما وب سایت دانشگاه...

جونم براتون بگه...

دانشگاه ما یکی از با شکوه ترین افتتاح های اینترنتی رو برگزار کرد و کلی برای افتتاح وب سایت تبلیغ کردن...که این تبلیغ به حدی جامع بود که چندین برابر(تصاعدی) جمع می بست...

میگین نه؟!؟....

خودتون قضاوت کنین....

و اما وب سایت دانشگاه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/04ساعت 18:29  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

و زمانیکه قابیل با بیل هابیل را کشت......

سلااااام....

میخوام ۱ شوخی با بر و بچه های خوب رشته کشاورزی بکنم...!!!

بچه های کشاورزی خوشحال باشید.....

چون همیشه همه امکانات واستون فراهمه.....(کلاه هم هست...)

باورتون نمیشه...؟؟

خودتون قضاوت کنین......!!!

امکانات رشته کشاورزی....

+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/02ساعت 19:0  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

اشیا, گم شده...

و اما...

جونم واسه تون بگه که...

چی بگم والا؟!؟ چیز خاصی واسه گفتن ندارم...

خودتون قضاوت کنین...( برداشت آزاد)

خواستم بگم اگه چیزی گم کردین اینجوری پیداش کنین...

البته عینک خودم هم گم شد و آخرش پیدا نشد...

کاش منم ۱کاغذ مثه این نوشته بودم...

عینک...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/31ساعت 20:1  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

و کلاس های مکالمه زبان دانشگاه...

مجددا سلام...

راستی...

دانشگاه ما کلاس مکالمه زبان انگلیسی هم تشکیل میده...!!!

کلاس های مکالمه زبان مون هم اطلاعیه دارن...!!(البته سیاه و سفید)

که البته انجمن علمی-تخصصی زیست شناسی زحمت کلاس ها و اطلاعیه رو کشیده بود...

این انجمن هم ظاهرا بجای برگزاری کلاس... کلاس هاش رو برگذار میکرده..!!!

خودتون قضاوت کنین...!!!

برگذار

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/28ساعت 10:38  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

قابل توجه ورودی های جدید(89)

بازم سلام...!

قابل توجه ۸۹ی ها...!!!!

بچه های ورودی جدید(۸۹)...

از اینکه اومدین دانشگاه ما غصه نخورین...

شاید اولش فکر کنید دانشگاه خوبی نیست... ولی باور کنین اشتباه می کنین...!

دانشگاه ما بهشته...

۱ محیط کاملا شاد و پر انرژی... و پر سوتی...

البته پبار فکر نکنین این سوتی ها غیر عمد هستن و واقعا سوتی ان ها .... نه!!!!

باور کنید بچه ها و.......عمدا سوتی میدن تا ماها و شماها شاد بشیم و فشار درسا اذیت مون نکنه....

وگرنه : همه چیز دقیق و حساب شده و .....ست!!!!

باور کنین...!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/27ساعت 19:2  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

مرحوم مغور شادروان : کانون آزاد دانشگاه

راستش من خلاصه ای از قصه های سال پیش دان مون رو میگم و ادامه ش رو می سپارم به خدا... بعدشم شما...!!!

 

جونم براتون بگه :

یکی بود یکی نبود... البته اول بگم که: خدا رفتگان همه رو بیامرزه...

دانشگاه ماهم ۱نوزاد تازه پا داشت که طفلک عمری نکرد...آخه از بدو تولد خیلی شیطون بود... خلاصه که عمرش به دنیا نبود...

اسم این نوزاد قصه ما: کانون آزاد بود...(روحش شاد)

این کانون آزاد ما خیلی فعال بود...

اردو میرفتن... جلسه میذاشتن... نشست شاعرانه برگزار میکردن و......

تازه برای نشست های فوق تخصصی شاعرانه شون دعوت نامه و تبلیغات چاپ میکردن(اون هم از نوع تمام رنگی)...!!!

خیلی شاعرانه بود و فوق العاده ادبی...

باورتون نمیشه؟؟؟

خودتون قضاوت کنین!!!!!

 

من آخر متوجه نشدم که (سمعی و بصری) درسته یا(صمعی و بصری)...؟؟؟

کانون آزادی ها که با صمعی و بصری موافق تر بودن....

 

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

fgfxyc

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/27ساعت 18:19  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  | 

به نام خودش که فقط خودشه و بجز خودش هیچ...

به نام خودش که فقط خودشه و بجز خودش هیچ...

 

سلام به همه ی همه......

خوبین؟!؟

منم خوبم...

مرسی...

راستش حدود ۱ساله که فکر این کار ( وبلاگ بر و بچه های دانشگاه) توی سرمه... ولی هربار که میخوام شروع کنم ۱جوری شروع نشده تموم میشه و حس شروع کار از سرم می پره...!

این بار دیگه عزممو جزم کردم و یاعلی رو گفتم و ....

خلاصه که:به قول حضرت حافظ:

برسر آنم که سر زدست برآید

                     دست به کاری زنم که غصه سرآید!!

 

فقط شماها هم باید کمکم کنید تا باهم باشیم...!

پس:

یا علی...!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/27ساعت 18:6  توسط منم دیگه! نمیشناسی؟  |